مانند کبریت خیس نه آتش میگیرم نه انگیزه ست برای شلعه ور شدن نه به انتظار یک معجزه که شاید فردا جرقه ای به وجود آید در من در درون من
برچسب:
نویسنده: نیما صفری
مانند سیگا ر مانده ام میان دو انگشت روزگار لعنتی نه مرا میکشد نه خاموشم میکند فراموش کرده که دارم
برچسب:
نویسنده: نیما صفری
برچسب:
نویسنده: نیما صفری
مانند کودکی که هزار بار می افتد تا راه رفتن یاد بگیرد تلاش کن گاهی وقتا بعضی چیزا لازمه تکمیل شدن نتیجه است همه چی رو به جلو در حرکته
برچسب:
نویسنده: نیما صفری
برچسب:
نویسنده: نیما صفری
برچسب:
نویسنده: نیما صفری
برچسب:
نویسنده: نیما صفری
برچسب:
نویسنده: نیما صفری
برچسب:
نویسنده: نیما صفری
برچسب:
نویسنده: نیما صفری

I don’t know how,
Your eyes feel like pce.
نمیدونم چجوری،
چشمات حس آرامشه.
برچسب:
نویسنده: نیما صفری
برچسب:
نویسنده: نیما صفری
لازم نیس دو نفر باشین تنهایی هم میشه دوستش داشت خودش نباشه حسش باشه
با همین حس زندگی کرد.
برچسب:
نویسنده: نیما صفری
قلبمو وجودمو حسمو اعتمادمو فکرمو
وقتمو خندهها و گریههامو هرچی که داشتمو نداشتم
دادم بهت اما تو چیکار کردی :)
برچسب:
نویسنده: نیما صفری
برچسب:
نویسنده: نیما صفری